
قلب آدمیزاد عجیب ترین بخش خلقتشه.یهو بی دلیل به یه هوایی پر می کشه که اصلا نمیفهمی از کجا فهمیده میتونه به همچین سمتی هم بره!من سال ها دلم آواز میخواست.همیشه فکر می کردم یه ترم یه کلاسی رو تجربه می کنم و تموم میشه و میره.ولی اون شب عجیب شهریور ماه، وقتی حسام یهو جلو اون همه آدم به منه تازه کار برگ و بار ریخته که تازه داشتم کانتاتی یاد میگرفتم گفت بخون! و داد زد نترس! و من شروع کردم؛و در حالی که احساس میکردم قطعا نمیتونه صدایی ازم دربیاد از استرس، به خودم اومدم دیدم پنجره ها داره میلرزه و من دارم چیزی از خودم میبینم که برا خودمم باورش سخته همه چی عوض شد!اون شب خیلی سال ها و ماه ها و ساعت های عزیز گذشته مفهومش روشن شد.تمام شب بیداریای نوجوونیام بخاطر نقد آلبومای جدید، ساعت ها چرخیدنم تو اینترن...
ادامه مطلب
بله... بله! من آدما رو آزار میدم. اگه بیش از اندازه وارد زندگی من بشن! من زبونم به نیش باز میشه و خودم و جمع می کنم و دور می شم و کم حرف. وقتی کسی که نباید واسه قطعیات زندگیم حکم صادر می کنه. و من یک بار میگم. دو بار میگم. و نمیتونم تا ابد تکرار کنم برا آدمی که روز و شبش پر انرژی های منفی مزخرفیه که به خورد زندگیم میده و منو از اتفاقات مهم و روزای مهمم دور می کنه. مهم نیست کی باشه. چقدر به خیال خ...
ادامه مطلب
جهان در حال بلعیده شدنه. میرسه. کاپشنش تاب میخوره از پرت شدنش روی جالباسی. لبخند می زنه. لبخند می زنیم. در و میبنده و میشینه پشت پیانو. تند و تند نتا رو مرور می کنیم. چشماشو می بنده و شروع می کنه. چشمامون و می بندیم و فریاد می زنیم... O that god would change me to a sea-birdsoaring in the sunsetjoy...
ادامه مطلب
!Hey youstanding in the roadalways doing what you're told?Can you help me...
ادامه مطلب
Nothing compares, no worries or cares regrets and mistakes thery're memories made who would have known how bittersweet this would taste . . ....
ادامه مطلب