
بله... بله! من آدما رو آزار میدم. اگه بیش از اندازه وارد زندگی من بشن! من زبونم به نیش باز میشه و خودم و جمع می کنم و دور می شم و کم حرف. وقتی کسی که نباید واسه قطعیات زندگیم حکم صادر می کنه. و من یک بار میگم. دو بار میگم. و نمیتونم تا ابد تکرار کنم برا آدمی که روز و شبش پر انرژی های منفی مزخرفیه که به خورد زندگیم میده و منو از اتفاقات مهم و روزای مهمم دور می کنه. مهم نیست کی باشه. چقدر به خیال خ...
ادامه مطلب
کتاب آفتابی موراکامی پشت و رو یه گوشه ی تخت... در تراس و باز می کنم. سایه ی گلدونای سبز و قد کشیدم با نور و هوای تازه میزنه تو اتاق. فقط دو تا موزیک باقیمونده ازش بعد بر باد رفتن آرشیو بزرگوبینقصآهنگاییکه هشت سال واسهجمع کردنشونزحمت کشیده بودم. همینم خیلیه. کلیک می کنم. همه جا تحت سلطه ی زیبا...
ادامه مطلب
خیره خیره نشستم وسط این چرخه سرگیجه زا.... یکی نیس به اوشون بگه آخه الان و این حرفا..؟ من دیگه پیر شدم بابا... سه روزه قلبم تیر میکشه از هیجان و هی میگم هیچی نیس... من چی بگم به شماهایی که دورم کردین و منو وسط حیرت و شگفتی معلق میذارین و محو میشین تو افق..؟ من چی بگم که حتی ظرفیتم و واسه اتفاقای بی ...
ادامه مطلب
!Hey youstanding in the roadalways doing what you're told?Can you help me...
ادامه مطلب
آدما همش منتظر اتفاقایین که نمی افته! منتظر چی موندیم؟ هیچ اتفاقی نمی افته......
ادامه مطلب
Nothing compares, no worries or cares regrets and mistakes thery're memories made who would have known how bittersweet this would taste . . ....
ادامه مطلب