خرید بک لینک

خیلی چیزا عوض شده ها، ولی اون چیزا که باید میموند مونده. یه سری هاشون غبار غم و غصه دارن و یسری هاشون برق شادی. مثلا دو روزه دارم به اون شبی فکر میکنم که تو خونه مادرجون خاله از نوه ها پرسید به ماماناتون از ده چند میدین؟ تو چون عنصر اصلی کمال گرایی هایی بودی که در من به وجود اومد و خودت بیشتر از من کمال گرا بودی تو عددای پایین تو سرت مشغول بودی و من خیلی شتابان زودتر از همه گفتم نه از ده.

بقیه آغاز کردن حرف زدن و همه نمره هاشون پایین تر شد و تو با برق چشمات اومدی سمتم یواش منو کشیدی کنار گفتی یعنی اینقدر منو مامان خوبی میبینی؟؟؟ گفتم آره. چرا که نه.

پریروز عزیز دلم مشکی عزیزشو از تن دراورد. اومدم بهش دلداری بدم یاد تو افتادم. اونقدر تو بغلش گریه کردم که به خود خوری رسیدم. گفت خودتو سرزنش نکن. اتفاقا می افتن و ما نمیتونیم جلوشون و بگیریم. مهم اینه عزیزامون آدمای خوبی بودن و الان بهترین جان.

مهم همینه دیگه. مهم همینه که تو مامان خوبی بودی و الان بهترین جایی. مهم اینه با اذیتات هم حساب کنیم اونقدر به من عشق دادی که بعد این همه سال هنوز نمیتونم با کسی دربارت حرف بزنم و یهو صدام قطع نشه و اشکام گوله گوله نریزه پایین.

تو و آقاجون بزرگ‌ترین نقطه ضعف های من تو زندگیم بودین. هردوتونو زود و بی موقع از دست دادم. هر دوتون هنوز منو در مقابل سوگ خلع سلاح میکنین. هنوز یه وقتا میشینم های های براتون گریه میکنم. برا دل خودم که واستون تنگه گریه میکنم.

ولی مهم همینه مامان خانوم. که اینقدر خوب باشی که ده سال، بیست سال، سی سال بعد رفتنتم عزیزات نتونن هضم کنن نبودنتو. ما مادر و دختر چفتی نبودیم. اما مادر و دختر معرکه ای بودیم. میشینم اون تیکه فیلم ۴ سالگیمو هی نگاه میکنم که توش وسط حیاط میدونم لای چادرت، تو‌ میخندی و با ظرافت مامان ناز یه دختر ناز موهامو از جلو چشمام میزنی کنار. عاشق این تیکه ام که خاله برام کراپ کرده.

تو مامور به دنیا آوردن محموله عجیبی به این دنیا بودی. نمیشه انتظار داشت الان همه چی مطابق میلت باشه اما من جهان و مثل تو نمیبینم. به نظر من همه چی همونطور شد که باید میشد. و من هنوز به اندازه چهار سالگیم دلم پر میکشه بدوام و خودمو پرت کنم تو بغلت.

امیدوارم توام هنوز منو به اندازه روزهایی که تو این سیاره زندگی میکردی دوست داشته باشی. نمیتونم چیزی غیر از اینو باور کنم. ورای تمام اعتقاداتی که تو داشتی و من ندارم. میدونم همیشه و همیشه برات از هر چیزی تو این جهان مهم تر بودم و تو تمام دوران مادری کردنت بارها اینو بهم ثابت کردی.

دلم خیلی برات تنگ شده. تولدت هزاران هزار بار مبارک من که دخترت شدم. حیف که نمیتونم برات گل و کیک و نامه بفرستم. میدونم امشب میای تو خوابم و میخوام زودتر بخوابم. هزار سالم بگذره برام بهترین مامان دنیایی. حتی اگه نبینمت. بغل و بوس و هزاران هزار تن عشق برای تو باشه که هزاران هزار تن غم از دوریت روی قلبم سنگینه. امیدوارم به روزایی که همیشه برام مهم بودن برسم که تمام روزهایی که قبل و بعد رفتنت به حمایتم گذشت جبران شه. دوست دارم کیف کنی از دیدن خروجی این همه دردسر :) البته شایدم کیف نکنی :) نمیدونم تو اون دنیا اعتقاداتت چطوری چرخیده ولی میدونم خوشحالی من همیشه خوشحالت میکنه. حرفام با تو تمومی نداره اما صبح باید برم سرکار. میبوسمت دخترک احساساتی آذر ماهی من

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:28

صفحه بندی