خرید بک لینک

زندگی تو ای.ران این مدلیه که آدم نشسته به کاراش برسه یهو سر برمیگردونه میبینه عه!

نصف زندگیم رفت!

دو ماهم نمیگذره از اون شبی که فک میکردم دیگه خفن دو عالمم

بهترین شغل و دارم

با توجه به تازه کار بودنم تو این لاین درآمد خوبی دارم

تو بهترین منطقه دارم زندگی میکنم

تو فکر عوض کردن ماشینمم

تنها مشکلم واسه مهمونیا وقت نداشتن برا لباس خریدنه

و به محض پیدا کردن وقت میتونم آخر شب سریع برم یه شوروم تو الهیه و هرچی خوشم اومد بردارم و کارت و هل بدم رو کانتر

یهو کلاکت میزنن و بوم!

تو دو روز گذشته به چهل و هفت تا بنگاه سپردم که خونه برام پیدا کنن!

خودمم لیست عریض و طویلی که جلومه رو باور نمیکنم و واقعا نمیدونم این سطح از مشکلات کاری و شخصی رو چطور هندل کنم

احساس میکنم باید محیط کارم عوض شه و همینطور محیط زندگیم

*باید*
یه بایدِ بدون چرا و چطور

و تو این پروسه قطعا شرحه شرحه و بی پول و داغون میشم

چهل و هفتمی رو که از تو لیست خط زدم و اسمشو سیو کردم داشتم فکر میکردم چقدر توانایی نه شنیدنم بالا رفته

چقد گردن کلفت و پر رو شدیم

وسط این همه خبر و اتفاقات بد و بی خوابی و فشار روانی

هنوز داریم تلاش میکنیم و عهد و پیمان میبندیم با امید و زندگی

که ادامه بدیم

ادامه بدیم

محکم و قاطع

هر چند زخمای روی تنمون بیاندازس

هرچند یک ساعت قبل ا.ذان صبح از خواب میپریم و تا یک ساعت بعدش تپش قلب داریم

هرچند خیلی شبا تو راه برگشتن به خونه گریه میکنیم

هرچند همیشه این احساس و بهمون تلقین میکنن که به عنوان یک انسان هیچ ارزشی نداریم

ولی ما قرار نیست از زندگی بگذریم

قرار نیست از زندگی بگذریم و هیچ وقت ازش نمیگذریم...

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 20:19

صفحه بندی