از تقدیرت نمیتونی فرار کنی
از تقدیرم نمیتونم فرار کنم
...
آیا به یاد نمی آورند
شاید درون دری چرخان
زمانی روبروی هم؟
یك ببخشید در ازدحام مردم؟
یك صدای اشتباه گرفته اید در گوشی تلفن؟
– ولی پاسخشان را می دانم.
– نه، چیزی به یاد نمی آورند.
بسیار شگفت زده می شدند
اگر می دانستند، كه دیگر مدت هاست
بازیچه ای در دست اتفاق بوده اند
که هنوز كاملا آماده نشده
تا برای آنها تبدیل به سرنوشتی شود
آنها را به هم نزدیك می كرد،
دور می كرد،
جلو راهشان را می گرفت
و خنده ی شیطانیش را فرو می خورد و
كنار می جهید...
برچسب:
نویسنده: میلاد رستمی