
تپش تند قلبم از هیجان...شوق عجیب هشت نه سالگیرویای دور و دراز پونزده شونزده سالگیبغض تو گلوی هیجده سالگیکورسوی امید بیست سالگیتصمیم بزرگ بیست و سه سالگیخاطره های تاریک و روشن عشق عظیم بیست و پنج سالگیغم سنگین روی قلب بیست و نه سالگی:)دارم میام...دارم میام پس بگیرم حقمودارم میام پس بگی...
ادامه مطلب
اون روزی که داشتم شمع 26 رو کیک تولدمو فوت میکردم شاید فکرم قد نمیدادچند ماه بعدش یه نفس عمیق بکشم و به خودم بیام ببینم رو استیجی وایستادم که خفن ترین آدمای ممکن هم صنف خودم رو صندلیای روبروش نشستن....
ادامه مطلب
وسط این همه کار... انقد ضعیف نباش دختر! تازه یه هفتس شروع کردی به خودت بودن! انقـــدر ترحم برانگیز ضعیف نباش! دختر روزای سخت... دختر تو خونه بارون و بیرون خونه کوه... انقد ضعیف نباش! هیچ کس از تو انتظار نداره این همه ضعیف بودن و... یک سال و دو ماه گذشت... یکم واستا رو پاهات... یکم... یکم دلت بسوزه به حال حال بدت... یکم بیرون بیا ازین احوالات ابری دلگیر... کی باورش میشد به این روز بیفتی... کی فکرشو میکرد... آخ... آخ... آخ که کی میفهمه چه دردیه نزدیک ترینت بشه یه خاطره تو رویاهات... همینه ولی... همینه! یک سال و دو ماه خیره موندی و شکستی و پاشیدی و دیدی توام مثل همه! نه وابستگی بی...
ادامه مطلب