
و تاخیر این پست از عمد نبود.... مامان دیگه شبا تا صبح جیغ نمیکشه. بابا شبا بیشتر از دو ساعت می خوابه. من خونه نشین نیستم. فشارای خونه کم شد. فشارای خونه قطع شد. نور خونه کم شد. نور خونه قطع شد. مامان رفت.... کاش اونقدر توانایی داشتم که همینجا پست و تموم کنم. اما انقدر این مدت فرو رفتم تو خودم که بیشتر از این فشرده نمی شم. ترسناک ترین و غیر قابل باور ترین و سخت ترین و تلخ ترین اتفاق عمرم افتاد. عزیز ترین و زیبا ترین و همصحبت ترین و نزدیک ترین کسم الان جسمش زیر دو متر خاکه و روحش فرسنگ ها دور تر... به روحش نمیرسیدیم و موقع بی تابی از سر ناچاری به جسمش سر میزنیم. ن...
ادامه مطلب