پراکنده ترین
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:10
تاخیر پست جدید از عمد بود. نه که این دو بعدی مجازی محور و بشه جدا کرد از وبلاگ عزیزش، نه که مشکلات زیاد و مریضی و مامان و حال داغون بابا و روح داغون تر خودش خلوتش و بتونه بگیره ازش، نه که جذابیت جوامع مجازی جدید و شلوغ بودن اینستاگرام و چه و چه باعث شه فراموش کنه نیمی از روحش و لای تارهای این وب جا ...
فـووت...
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:10
تازه چشمام باز شد. گیج خواب شمارشو از تو گوشی پیدا کردم زنگ زدم بش. سریع برداشت. -حالم اصلا خوب نیس.. تا هفت صبح داشتم به اون چهار سال فکر میکردم. تا هفت صبح بغض گلوم و گرفته بود. دقت کردی ما اون موقع چقدر خوشبخت بودیم؟ +خیلی.. خیلی.. منم خیلی درگیر اون روزام... با اینکه سختیامون زیاد بود ولی بازم ع...
ستاره بانو
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:10
و تاخیر این پست از عمد نبود.... xa0 مامان دیگه شبا تا صبح جیغ نمیکشه. بابا شبا بیشتر از دو ساعت می خوابه. من خونه نشین نیستم. فشارای خونه کم شد. فشارای خونه قطع شد. نور خونه کم شد. نور خونه قطع شد. مامان رفت.... xa0 xa0 کاش اونقدر توانایی داشتم که همینجا پست و تموم کنم. اما انقدر این مدت فرو رفتم تو...
dont help them to bury the light
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:10
!Hey youstanding in the roadalways doing what you're told?Can you help me
lay down
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:10
آدما همش منتظر اتفاقایین که نمی افته! منتظر چی موندیم؟ هیچ اتفاقی نمی افته...
بد حساب ترین
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:10
من الان وسط اتفاقاییم ک یه عمر آرزوی افتادنشون و کردم!xa0ولی چه فایده ک رو سرم افتادن... که نا ندارم پاشم بگم جوووووون... اینه! خواستم و رسیدم... مدتهاست لذت کامیابی از لیست لذتای درون مغزم پاک شده.... حس می کنم همه رفتنا نرسیدنه. همه رسیدنا نرسیدنه. همه داشتنا نداشتنه. آخ.. که چقد اتفاق خوب عقب مون...
BUT SOMETIMES IT HURTS INSTEAD
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:10
Nothing compares, no worries or cares regrets and mistakes thery're memories made who would have known how bittersweet this would taste . . .