تازه چشمام باز شد. گیج خواب شمارشو از تو گوشی پیدا کردم زنگ زدم بش. سریع برداشت.
-حالم اصلا خوب نیس.. تا هفت صبح داشتم به اون چهار سال فکر میکردم. تا هفت صبح بغض گلوم و گرفته بود. دقت کردی ما اون موقع چقدر خوشبخت بودیم؟
+خیلی.. خیلی.. منم خیلی درگیر اون روزام... با اینکه سختیامون زیاد بود ولی بازم عالی بود... این روزا خیلی سخته
- این روزا افتضاحه معصوم! این دو سال انقدر اتفاق بد افتاده که دیگه نمیتونم رو پاهام واستم....
آره... آره ما خوشبخت ترین بودیم و تک تک اون ثانیه ها خوشبختی و تا ته ریه هامون نفس می کشیدیم و میدونستیم داریم روزای تکرار نشدنی رو میگذرونیم اما حیف... حیف که نمیشه چنگ زد و یه لحظه هایی و نگه داشت... حیف که نتونستیم اون روزا رو محکم تو بغلمون بگیریم تا تموم نشن. مث این روزا که نمیتونیم از خودمون بکنیمشون... که نمیتونیم جداشون کنیم از خودمون.
تقریبا هیچ اتفاق مثبتی نمونده برا انگیزه داشتن و ادامه دادن. حتی دیگه دعایی نمیکنم. چیزی نمیخوام از خدا. از خدایی ک معلوم نیس چیکار داره میکنه... هست اما چه بودنی؟ چه بودنی؟ من یه دنیا انگیزه بودم. من یه دنیا شادی بودم. من یه دنیا انرژی بودم و یه دنیا هدف. من تلاش کردم. من برا زندگیم خیلی تلاش کردم! کیه که اینو بتونه انکار کنه؟ کیه که بتونه بگه کم گذاشتم؟
و چه بودنیه که بعد این همه تلاش و تلاش و تلاش و خودکشی و این همه اتفاقات مضحک هر روز اوضاع بدتر از دیروز باشه... کی فکرشو میکرد مجبور شم همچین قراردادهایی ببندم؟ کی فکرشو میکرد مجبور شم خر کاری کنم؟ واسه چندرغاز کاری ک هیچ علاقه ای بهش ندارم و حتی ازش متنفرم و انجام بدم؟ کی فکرشو میکرد زندگیمون اینجوری بخوره زمین؟ کی فکرشو میکرد اینجوری کله پا شم؟ کی فکرشو میکرد بیست و سه سال بگذره و من به هیچی نرسم... کی فکرشو میکرد؟ من بعد بیست و سه سال تموم شم..!
برچسب: فوت ستار,فووت بلادي,فووت جوول,فوت افريكا,فوتو فونيا,فوت ميركاتو,فوت 24,فووت جوول الرياضي,فوت لوكر,فووت اون لاين,
نویسنده: میلاد رستمی