خرید بک لینک

ینی حتی نشد عین آدم خداحافظی کنیم باهم :)))

دیدی... دیدی...

:)))

کی فکرشو میکرد همه چی اوکی شه دم معامله ما دنیا بریزه بهم :)))

آرومم و لبخند می زنم. کتاب میخونم. فیلم میبینم. شعر میگم. برا بچه ها کار میفرستم. ساز می زنم. به یمن موزیکای شاد ریلیز شده این مدت صبحا میرقصم. سلفژ تمرین می کنم. هی میام خط کلید فا رو بخونم میبینم بیشتر ازون چیزی که فکرشو میکردم یادم رفته! :)) و باز فیلم می بینم و شعر می خونم و شعر میگم و خونه رو ضد عفونی می کنم و لباس می شورم و غذا درست می کنم و سعی می کنم به دوستام انرژیای خوب بدم و شب...

شب خسته می شم از اینکه بازم یک روز با این همه کار گذشت و به خودم اجازه ندادم بهت فکر کنم. نگران پشمای حیوون خونگیت باشم، نگران بنزین زدنت. مهمونی رفتنت. بیخیالیات. بدتر از اون محمد... محمد... که صراط مستقیم و به شخصه میتونه به انحطاط بکشه :)) نگران م.شروب خوردناتون تو این وضعیت... رفت و آمدای بند نیومدنی محمد با آدمای یالغوز بی در و پیکر... با پسرای لش و دخترای پلنگ... آخ... خداروشکر اون یدونه خواهر کند اومد پیشتون...

من خسته می شم از فکر نکردن به تو. اما همچنان تلاش می کنم. خدا از من صبر بیشتر و بیشتر و بیشتری میخواد. زندگی هامون عجیب شده. به جایی رسیدیم بین زنده بودن و مردن نمیتونیم تفاوت خاصی قائل باشیم. فقط نگرانی عزیزامونه که هر لحظه می کشه ما رو...

اینام میگذره و چرخ گردون به چرخیدن ادامه میده...

خوشحالم از زندگی که تجربه کردم. خوشحالم از تمام انتخابام. از تمام استعدادام. خوشحالم بخاطر تمام روز و شبایی که با شعر و موسیقی گذشت. خوشحالم بخاطر مامان و بابام. خوشحالم بخاطر تک تک دقیقه هایی که با گر.وس عزیز بی نظیر گذروندم. بخاطر اینکه شانس اینو داشتم که سیامک استادم بشه و دوست و راهنمای همیشگی زندگیم. خوشحالم امسال رو همه ی ترسای بزرگ و کوچیک زندگیم پا گذاشتم. و در آخر... خوشحالم بخاطر تو که عجیب ترین احساس تمام زندگی من بودی... و خوشبخت ترین بودم من که عجیب ترین احساس زندگیمو با همچین آدم فوق العاده ای تجربه کردم... همیشه از اولین روزای این داستان عجیب گفتم هر چی بشه و هر اتفاقی بیفته یک ذره از محبت قلب من و احترامم بهت کم نمیشه...

و برای تو، برای همه ی عزیزام، برای همه ی آدمای دنیا سلامتی و آرامش آرزو می کنم. هر شب. هر شب. مهر آرزو می کنم. عشق آرزو می کنم. شرافت و وجدان و صلح و ثروت آرزو می کنم. و کاش دعاهای من قد یه قطره تو سرنوشت جهان موثر باشه... کاش باشه...

کاش خدا هممونو بغل کنه و در گوشمون خبرای خوب بگه... کاش مواظب هممون باشه و شر ظلم و فساد و جاه طلبی و دو رویی و دروغ و از سر سیاره ی ما کم کنه... کاش دوباره نور خورشید چشمامونو بزنه و صورتمونو داغ کنه... بعد یه نسیم خنک بیاد و عدالت کائنات و به رخ بکشه... کاش زودتر گلا غنچه بدن و هوا باز شه و لباسای رنگی بپوشیم و صدای موزیک و زیاد کنیم و دور هم جمع بشیم و حظ کنیم از خنده های هم... کاش...

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 20:04

صفحه بندی