به چشمای خودم نگاه می کنم تو آینه
میگم آخه تو کی اینقدر بزرگ شدی دختر؟
کی سرت شلوغ مهمونیای سی نفره و کباب اردک و غاز درست کردن شد؟
کی برات عادی شد تو بازار چرخیدن واسه اینکه ست ظرفتو پیدا کنی و ازش پیش دستی اضافه بگیری؟
کی موهاتو هایلایت کردی؟
از کی دیگه آلستار نپوشیدی؟
کی لباسات اینقد شیک و خانومانه شد؟
کی عاشق شدن و اینقدر خوب یاد گرفتی؟
از کی به خودت اومدی دیدی مردی که ایستاده کنارت تموم زندگیت شده؟
کی دلت واسه خنده هاش قنج رفت؟
واسه ساز زدناش
واسه یه گوشه نشستنا و تو فکر فرو رفتناش...
کی اینقدر بزرگ شدی دختر؟
کی یاد گرفتی بهترین سبزی دلال ماست و از کجا باید بگیری؟
کی یاد گرفتی خودت دلال ماهی درست کنی با معرکه ترین رب انار دنیا؟
از کی بوی قیمه زعفرونیات ساختمون و برداشت؟
کی اینقدر بزرگ شدی؟
کی فکرشو میکردی بیست و هفت سالگیت این شکلی باشه؟
کی فکرشو می کردی این همهههه سختی بی امان و تجربه کنی و باز پاشی... باز پا شی...
کی فکرشو می کردی؟
تبدیل به همچین چیزی بشی
یه دختر خوش پوش همه فن حریف که هیچ وقت کم نیاورد
هیچ وقت از کار کردن نترسید
هیچ وقت از جامعه جهان سومیش انتظار درک شدن نداشت
همیشه حواسش به علایق و آرزوهاش بود
همیشه حواسش به هیکل و لباساش بود
همیشه حواسش به ورزش و تفریحش بود
به استقلال و روابط اجتماعیش
به فعالیتای حرفه ایش
و برا دونه دونه ی اینا جنگید....
چشمای خیره ی تو آینه!
افتخار می کنم بهت!
به خنده های کجت
به سکوتت
به خستگیت
به روزای بی رمقی که وامیستی جلو آینه آرایش می کنی و یذره لبخند میذاری گوشه لبت
به شبای له و داغونی که از 5 صبحش سگ دو زدی و باز یه نفس عمیق می کشی میگی یه دختر پرفکت وقت دکتر پوستش و سرسری نمیگیره و تاکسی میگیری و دوباره به روز کشدارت ادامه میدی
صورت خسته ی تو آینه!
من دوست دارمت
پالتوی تدی شکلاتیتو
چکمه بلند مشکیتو
جین مام استایلتو
ونسای قرمزتو
پسر مورد علاقتو
دغدغه های عجیب و غریبشو
...
دختر بی رمق تو آینه!
من دوست دارمت
بدو بدو هاتو
هر دیقه تو جاده بودناتو
ریسک کردناتو
دیوونه بازی دراوردناتو
قلب خسته ی تپنده!
من دوست دارم جهانتو
حالتو
سرزمین سرخ پر شکوهتو
پرچم سرخ بلند عشقی که تو آسموناش باد میخوره رو
موزیکای مورد علاقتو
...
دستمریزاد دختر...
امروز اگه زندگیت تموم شه هیچ ناراحتی براش نیست
که تو لحظه لحظه ی زندگیتو با تمام وجودت نفس کشیدی
...
برچسب:
نویسنده: میلاد رستمی