خرید بک لینک

از وسط استوری برد و ادیت شعر و برنامه ریزی روزای عکاسی این هفته اومدم نشستم اینجا که برات درد دل کنم. می دونم تو خیلی خیلی قدرتمند تر، سرد و گرم چشیده تر، صبور تر، خوش اخلاق تر، و موفق تر از الان منی. میدونم سختی هایی که فکرشم نمی کنم و تجربه کردی. و میدونم تا اون روز که مد نظرمه یک سال هم برای بیشتر نزدیک شدن به موفقیت هات تعلل نکردی. میدونم تو خیلی بیشتر از الانم قدر داشته هات و میدونی. میدونم خیلی بیشتر از الانم برای نداشته هات میدویی. میدونم جات و تو محیطی که باید باز کردی و دیگه هرکی قراره بشناستت میشناستت. هنوز آرومی و میدونی زندگی طی کردن مسیریه که قلب آدم بهش نشون میده.

میخوام بدونی خود ده سال قبلت، شاید ضعیف تر، تنها تر، خسته تر، و گاهی بدون ذره ای انرژی تا نفس داشت پای خواسته های قلبی که تو سینه ت می تپه ایستاد. تو شرایطی که جهان اطرافش یه مشت دهن گشاد با حرفای احمقانه ی بی منطق بود که مدام تو گوشش فریاد میکشید اخم کرد و سکوت کرد و مصمم تر شد. بارها و بارها همه چیز و عوض کرد. بارها و بارها همه چیز و از نو ساخت. فشار تحمل کرد. فشار تحمل کرد. خسته شد. دردش گرفت. آخر شبا از گریه بالشش و گاز زد. نصف شبا از خواب پرید برنامه ریزی هاشو کامل تر کنه، واسه هدفی که بقیه از فهمیدنش بهش خندیدن هر هفته 360 کیلومتر راه و رفت و اومد. رفت و اومد. خودشو کشت! اما خوشحال بود! خوشحال بود که داره پایه های زندگی رو میسازه که مستحکمه و قرار نیست الکی بر باد بره.

میخوام بدونی دختر بیست و هفت ساله ی ده سال قبلت خودشو بعد بدترین اتفاقای زندگی تو بهترین حالت ممکن قرار داد. خوشحالیاشو خودش ساخت. دلیل لبخنداشو خودش ساخت. اما کم نیاورد. چون میدونست رسیدن ادامه دادنه و ادامه دادن رسیدن.

میخوام بدونی دختر بیست و هفت ساله ی ده سال قبلت کارایی کرد که خودشم باورش نمی شد جراتش رو داشته باشه. میخوام بدونی دختر بیست و هفت ساله ی ده سال قبلت، شاید ضعیف تر بود، اما به اندازه ی یه اژدها قدرت بخرج داد و رفت و اومد و شبا بیدار موند و مثل همیشه از مسافرتا و تفریحاش زد و از مهمونیا و دورهمیا گذشت و هر کاری از دستش بر میومد انجام داد تا سر پا بمونه و برسه به روزی که "تو احساس خوشبختی کنی"!

امیدوارم هنوز لبخند به لبت باشه. امیدوارم تا اون روز حس عزیز مادر شدن و تجربه کرده باشی. امیدوارم همونقدر که انتظارشو دارم برو بیا و مشغله کاری داشته باشی و هیچ کدوم اینا باعث نشه از دنیای خودت فاصله بگیری. امیدوارم هنوز ورزش کنی. هنوز به هیکل و تیپ و لباسات اهمیت بدی. مهم نیست اگه خیلی چیزا که میخواستی هنوز نشده. تو همیشه بلند پرواز بودی. من همه ی تلاشمو می کنم تا هفت شهریور 1408 لبخند به لبت باشه. همه ی تلاشمو می کنم تا کنار کسی که با بند بند جونت عاشقشی زندگی کنی. تا هر روز بری تو دفتر کاری که ده سال قبل آرزوت بوده داشته باشیش. من همه ی تلاشمو می کنم برات. توام همه ی تلاشتو بکن، تا از زن جا افتاده ی ده سال بعدت شرمنده نباشی و بعدها بهت افتخار کنه.

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:58

صفحه بندی