بو بکش... بووو بکش... هنوز بررسی از مرجع مرداد طبق کپی رایت تموم نشده عطر پاییز داره از پنجره ها میزنه تو... بو بکش... تا عمق جونت بو بکش...
به همین زودی. یک سال و دو هفته از اولین باری که من لجبازیامو کنار گذاشتم و بعد سه سال مقاومت بالاخره اجازه دادم نشونه ها موثر باشن و زندگی تو مسیر درستش قرار بگیره میگذره. اون موقع هیچ اتفاقی نیفتاده بود و ابدا فکر نمی کردم بعدش قرار باشه اتفاقی بیفته اما نمیدونم چرا تمام اون شب و، لحظه لحظه ی مسیر برگشت و یادمه. با کیا حرف زدم. چیا دربارت گفتم. من منتظر بررسی از مرجع تکرار طبق کپی رایت اون شبم. الان که هفت ماه از جدا شدن تو از همه ی آدمای دنیا برا من میگذره ایستادم تا اون شب و، تو همون جاده، تو همون جغرافیا دوباره بو بکشم. من سراپا منتظر بررسی از مرجع تکرار طبق کپی رایت اون شب تابستونی عجیبم که تو این تابستون عجیب تر اتفاق بیفته.
نمیدونم چی جلو راهمه. اما تمام جهان من سرشو کج کرده و داره سمت تو میاد. اینکه زن امید دوست نجوا از آب در اومده، اینکه هوتن رفیق جون جونی سامانه، اینکه سحر یهو همچین نسبتی با دوتامون پیدا کرد و منو اینقد هل داد تو این ماجرا.... عادی... شیما... اینکه سبا دخترخاله ی سیناس... همه ی همه ی آدمای دور من با همه ی همه ی آدمای دور تو گره خوردن! اگه این همه اتفاق عجیب بی معنی باشه دنیا خیلی مسخره تر از اون میشه که ارزش تجربه کردن داشته باشه :)
البته... من اونقدر پرم از حال که هیچ دنبال آینده نمی دوئم... فقط... فقط... فقط تکرار شه اون اتفاق دوباره. من فقط منتظر همینم که تمام شب و تو جاده ای که از پیچیدن صدای تو تو قلبش مسته رانندگی کنم....
برچسب:
نویسنده: میلاد رستمی