خرید بک لینک

دوازده سال تقریبا فاصله سنی افتضاحیه. نه اونقدر همسن میشی که بتونی صمیمی باشی نه اونقدر دورین که بزرگتر کوچیکتری بیاد وسط. تو اما همه این افتضاحات و زیر پا میذاری همیشه. تو برا من پدری کردی. استادم بودی. دوستم بودی. اون روزا که غصه ی تو چشمامو فقط مامانم میدید حال بدمو میفهمیدی. و همینه که من مث کفتر جلدت میمونم. امروز که داشتی با این تیکه پاره های آهن ور میرفتی و چکش میکوبیدی و لطافت خلق میکردی از محکم ترین چیزا و اون وسط نه حرف زدناتو باهام قطع می کردی و نه کارت و کنار میذاشتی دلم میخواست سه ساعت تو همون وضعیت بمونیم.

چقد تو حال و هوای قدیما محو شدم امروز. اون وقتا که هرچی بهت میگفتیم سیگار نکشی بیشتر میکشیدی. همیشه ی خدا کفش و تی شرتای برند تنت میکردی. دخترای ورپریده اینور و اونور میخواستن همش آویزونت شن و هی از دست اونا در میرفتی و از عصبانی شدنای من میترسیدی :) تا اینکه سر و کله ی فرشته خانوم پیدا شد :) این قشنگ ترین و مهربون ترین و ماه ترین دختر دنیا... که اونقدر دلتو برد که در عین ناباوری همه چی جدی شد. (و چشمای از حدقه در اومده ی من تا خود شب خواستگاری:)) ) که شد خورشید و تابید تو زندگیت. من عشق می کنم بخدا... عشق می کنم از اینکه با یکی ازدواج کردی که بیشتر از خودت دوسش دارم و هر وقت همو میبینیم اینقد با اون حرف میزنم که خودتو یادم میره :))

عشق می کنم اونقدر آماده بود برا زندگی که یهو از یه دختر چیتان پیتان مو بلوند ناناز شد زن زندگی. سر و سامون داد همه چیو. عروسی گرفتین. بهترین عروسی که تو زندگیم رفتم... که توش تک تک آدما رو با تمام قلبم دوست داشتم. و الان که بابا شدی. مامان شد. فندقک اینقده تو دلمونه که وقتی میاد اصلا نمیشه به هیچی غیر قربون صدقه ش رفتن فکر کرد :)

من وسط این روابط عاطفی و تماما انسانی رشد کردم. من وسط دوست داشتن شماها رشد کردم. تو رو، با تمام آدمای عزیز اون مکان که از صدقه سری قلب قشنگت دورتونن اندازه همه دنیا دوست دارم. امروز دلم میخواست هزار بار دیگه غزل و بغل کنم. هزار بار دیگه رویا رو بغل کنم هزار بار دیگه ندا رو ماچ کنم. هر یه ساعت کنار شما بودن سال ها عمر منو زیاد می کنه عزیزای دلم....

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 2:31

صفحه بندی