واضح یادمه... امیر باعث این آشنایی بود... واضح یادمه... چشمای درشتم و بعد مواجه شدن با اولین کارت... سرم گیج میرفت و هی مرور می کردمش با خودم... دیوونه شده بودم... مغزم درست کار نمی کرد حتی... واضح یادمه... واضح...
کی فکرشو میکرد هفت سال بعدش یه بعد از ظهر خسته ولو شم رو زمین و آهنگ مورد علاقت و گوش بدم... کی فکرشو میکرد هفت سال بعدش اگه بگن مهم ترین اتفاق زندگیت چیه اسم تو رو بیارم... کی فکرشو میکرد اسم عجیب اون روز بشه متداول ترین... سفر بریم... آخر شبی تو هوای سرد بشینیم تو حیاط کافه چایی داغ بزنیم با کیک شکلاتی... کی فکرشو می کرد...
زندگی یه وقتایی قبل رخ دادن کد میده. اینکه چقد بگیری کد خودتو مهمه... کی میدونه اگه اون روز بیخیال و بی توجه از کنار آشنا شدن باهات میگذشتم این روزا چه شکلی جلو می رفت؟ کی میدونه الان صدای خواننده ی مورد علاقه ی کی تو اتاق می چرخید؟
درک می کنم الهام و. با تمام ابهامی که موج زد تو چشمام. درک می کنم هر کسی رو که تو رو خیلی دوست داشته باشه. خوشحال می شم آدمای زیاد تری ببیننت. بشناسنت. خوشحالم که خودمم یکی از اونام. یه آدمایی هستن، بودنشون نعمته. مهر مستقیم خداس به آدم. این روزا من پشت رد پای شماها راه میرم. سرم بهتونه و ذهنم بهتون. خدا چند تا دونه درشت محبوب خودشو گذاشته سر راهم. این روزا نگاتون می کنم. یاد می گیرم ازتون. کوچیک ترین رفتارا رو... تو حال خوش و ناخوش. دیدن و برخورد کردن و... حرف زدن و حرف نزدن و... دارم یاد می گیرم ازتون "بودن" ای رو که ایده آلمه تو وجودتون...
نمی فهمم آدمایی رو که زود به فکر منتشر شدن می افتن... وقتی من تو بیست و پنج سالگی هنوز مهر سکوت می زنم رو لبم جلو یه آدمایی... که سرلوحه و غایت آمالن. و هنوز مطمئن نیستم یه روزی بتونم در اون حد زیبا باشم... دل نشین و صبور و یک دل با هر کسی که جلوم باشه... هیچ... هیچ مطمئن نیستم... اما اونقدر شیفته ی این طور بودنم که هیچم بعید نیست... بعد بودن زیر سایه ی امثال شما، هیچ چیز بعید نیست... هیچ چیز...
-این خوابای تلخ آشفته ای که به حقیقت بدل میشن... کاش خیلی دیر تر به حقیقت بدل شن... الان اجازه نمیدم دوباره دهنمون تلخ بشه و شب و روزمون تلخ... اجازه نمیدم!
برچسب:
نویسنده: میلاد رستمی