تاریکن. شعرا تاریکن. احساس ندارن و کاریش نمیشه کرد... بچه بد عنق بی عاطفه بهتر از زور زدن تو تنهایی و به هیچ جا نرسیدنه. فضاها عجیبه. صبح که پا میشم خودمم از چیزی سر درنمیارم... تلاش می کنم صداشون و بشنوم اما. کتابا رو از نیمه باز می کنم و سعی می کنم تشخیص بدم کجای بودنشه الان... وسط.. اول.. آخر..
ترانه ها رو زمزمه می کنم و به خودم امید میدم ادامه دادنه که به اوج منجر میشه. سعی می کنم زیبایی ببینم. گاهی میتونم. گاهی نمیتونم. و تنها چیزی که میدونم اینه که جای درستی ایستادم و برا کار درستی دارم زمان میذارم. ورق میزنم. صفحه جدید کتاب، دنیامو ورق میزنه. اسطوره منم داره به همونی فکر می کنه که من سالهاست...! یه چیزی تکون میخوره از درون و بیرون. با ترس و لرز ولی... مهم تکون خوردنشه. و اینکه پشتش گرمه به مرد جسور عجیب بی نهایتی که تاییدش می کنه...
تمرینا زیاد شدن و یادم میره گاهی... ولی هر لحظه که بخوام میتونم. همه چی پلان به پلان تغییر می کنه و سکانس زمین به آسمون ختم میشه و سکانس آسمون به کیلومتر ها زیر زمین... کسی هست! که داره تو مویرگای من شنا می کنه... نا امیدش نمی کنم. نا امیدت نمی کنم. من شیفته ی این لحظه هام که جهانی از پس فهمیدنش بر نمیاد. من شیفته ذهنی ام که داره یاد می گیره مست باشه... همیشه مست باشه و از همه چی مست باشه...
من از پسش برمیام بزرگ ترین دلیل زندگیم! من از پسش برمیام. یکم هنوز جای ترکا مونده... یکم هنوز منسجم نشده تیکه های قرمزی که بهم وصل شدنشون لحظه خلقت اتفاق تپنده ی تو سینمه... یکم زمان لازم دارم هنوز تا این قلب دوباره قلب باشه برای انفجار و انعکاس احساس عظیمی که کلمه های منو خارج از بعد مکان و زمان پدید بیاره... نا امیدت نمی کنم. صدای دوست داشتنی من. جسم دوست داشتنی من. روح دوست داشتنی من. ذهن دوست داشتنی من. عزیز ترین زنده ی این روزای پیچیده... نا امیدت نمی کنم. باید دلت خوش باشه بهم... باید خیالت جمع باشه ازم... ناامیدت نمیکنم...
*تو شهر دیگه ای، تو حال دیگه ای. -من دلم میخواد بریم. -خب بریم. -الان بریم!
و ضعف میرم که قلم موی رنگیت و پرت می کنی و بوم نیمه کاره رو نیمه کاره تر رها می کنی و در کارگاه و می بندی تا نذاری آب تو قلب فرشته قشنگمون تکون بخوره. هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی این همه بتونی درک کنی و این همه بتونی بی نقص باشی... هیچ وقت فکرشو نمیکردم این همه بتونم با غرور نگات کنم...
برچسب:
نویسنده: میلاد رستمی