خرید بک لینک

درست مثل زنی که هر بار اشتباهی عکسش باز میشه و خیره می مونی به چشماش که دیگه نیست... هممون یه روزی نیستی نصیبمون میشه و سکوت. جسارت آدمای عحیب، به بودنشونه! به خلق تفاوتی که بودنشون و برجسته می کنه. زیر خاک موقع سکوته و موقع خیره موندن دختر جان... زیر خاک... نه الان!

بگیر بالا این سر خموده ی همیشه شرمسار و... بگیر بالا و استفاده کن از چشمات. از چشمایی که هنوز هست! بگیر بالا سرتو و باش! باش! بذا بدونن که هستی بذا ببینن که هستی بذا یه جوری باشی که نبودنت به چشمشون بیاد! مگه قرار نبود ریز ریز عوض کنیم همه چی و؟ مگه قرار نبود اون فال عجیب ۶ سالگی به همه تعبیرای دور از ذهنش برسه؟ بسه دیگه سکوت...

بذا ببیننت آدمایی که دوسشون داری. بذا حس کنن بودنت و... گلو صاف کن حرف بزن... حرف بزن. بخند. بلند بخند! به جهنم که تو همه عکسای سفرمون دهنت یه متر باز مسخره بازیاته! به جهنم که اسطوره ترینت هرچی عکس ازت داره توش داری حرف میزنی و لب و لوچه ت کج و کوله س! تو وسط زندگی موندی که نمیدونی ده دقیقه بعدش چی پیش بیاد... لالوی روزایی که نمیدونی بازم تو و دوستات و به قرار عزیز هفتگیت میرسونه یا نه...

باش... بذا حس بشه بودنت. باش... شعر بخون و رمان و نمایشنامه. فیلم ببین و موزیک خوب گوش بده و سکوت کن اونجا که میدونی. پای احساست و زندگیت که میاد وسط اما باید بشکنیش... باید... فکر کن به عزیزای اکلیلی دورت... این دوسال میتونست بدون این دخترای قشنگ بگذره! میتونست با اونا بگذره و اما خنثی... نشد ولی... که بودن! که دریغ نکردن بودن عزیزشون و... ماها کنار هم قشنگیم. اگه مجال پر کشیدن بدیم به قلبی که هر لحظه واسه بروز خودش میکوبه به سینه هامون...

برچسب: چهار,گانه, نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16

صفحه بندی