دل باز و رخ باز... دراااااز می کشم رو تخت از خستگی روز پر تحرک دوست داشتنی... روز عجیب دوست داشتنی... دراز می کشم و نفس می کشم. به قاطعیت قاطعانه ترین سلام... :)
چی قشنگ تر از اینکه دستم و بذارم زیر چونه م و زل بزنم به راه رفتن و حرف زدنات... چی قشنگ تر از اینکه زل بزنم به بودن و نفس کشیدنت تو زندگیم... چی قشنگ تر از قابی که ما رو کنار هم از تمام عالم جدا می کنه... که من درخشان ترین لبخند جهانم توش... که تو دلنشین ترین لبخند جهانی توش...
دل باز و رخ باز... افقی افقی گوشی میگیرم دستم و عکسارو می بینم. آخر هفته جذاب... دل باز و رخ باز... میشینم بساط می کنم تو اینستاگرامت که هی عکس پشت عکس... هی پست پشت پست... گواه پشت گواه... که درخشان ترین لبخند جهان بد جوری درخشیده کنار دلنشین ترین لبخند جهان...
چی قشنگ تر از اینکه وسایلمو درمیارم از کیفم. میای. میری. میای. میری. هی تو دلم میگم الانه که تیکه بندازه... الانه که تیکه بندازه... بعد میای بالا سرم دست به کمر و چپ چپکی... بار یه جمله رو میبندی و یکم دیگه لبخند که سر میره از دلم..
راه میرم و راه میری و راه میرن. به خودم نگاه میکنم پشت سرت. یاد جوجه اردکا می افتم. ادامه میدم تو سکوت... زمان نمک ریختنات و تخمین می زنم تو ذهنم. هنوز همونقدر پر انرژی... همونقدر دوست داشتنی... البته با زخمای واضحی که هنوز ترمیم نشده درونت. که هر بار هر مثالی میزنی یکم خون می ریزه ازش... که می فهمم. تو فکر میرم. که نمیفهمی. که ناراحت میشی از بی حالیم... که نمیتونم بگم...
ولی دل بازه و رخ باز... از بودنت. دیدنت. از مرزایی که از بین رفت.. از کشورایی که وجب به وجب گشتی و آخر باب دلت نشد... دل باز و رخ باز... عطر تند جذاب ترین برند دنیا که رد شدنت و از فاصله یک متری هم میپاشه تو صورت آدم... شفافم... شفاف... که اگه اتفاقایی هست که ده سال و بیست سال می زنه از عمر آدم, آدمایی هم هستن که دیدنشون دو سه سالی اون عمر کم شده رو کم عمر تر می کنه... که نمیتونم بگم چقد رو هوا بودم من از این روز دل انگیز... از این حال خوب غیر قابل وصف... از خدایی که بعضی وقتا حالی از این دنیای نامرد میگیره و حالی به آدمای پکرش میده که بیا و ببین...
برچسب:
نویسنده: میلاد رستمی